تغییر انگیزه های فردی برای رشد عقلانی
وقتی به مسائل و چالشهای متنوع و هزار رنگ تربیتی که روز به روز و نو به نو مانعی بر سر راه رشد فرزندانمان میشوند نگاه میکنیم، این حس به ما القا میشود که مثل گذشته و با رویهای عادی نمیتوانیم در تربیت آنها موفق باشیم؛ چراکه رقبای تربیتی قدرت مندی سر برآوردهاند که جذابیت و تأثیرگذاری آنها بسیار و سرعت رشد و افزایش آنها چندبرابر است. بنابراین چنین به نظر میرسد در تربیت باید راهی را انتخاب کنیم که در کمترین زمان، بیشترین نتیجه را داشته باشد. راهی که بتواند مسائل مختلف و متعدد تربیتی را که شاید برای حل کردن هریک ساعتهای بیشماری الزم باشد، به صورت ریشهای حل و فصل کند و با یک تیر بیشترین نشانهها را هدف بگیرد. “تربیت عقلانی” اصلی است که بنظر، با توجه به شرایط فعلی فضای تربیت، میتواند بسیاری از مشکلات روبنا را از ریشه حل کند. این اصل مبتنی بر این ایده است که رفتارها متأثر از انگیزهها و انگیزهها متأثر از شناختها و ایدهها هستند؛ بنابراین اگر بتوانیم مخاطب را در ساحت ایدهها و شناختها به خوبی تربیت کنیم، خود او به تدریج به صورت فعالانه و مستقل میتواند با مسائل مختلف تربیتی که با آن مواجه میشود، برخورد درستی داشته باشد و با روش مناسب آنها را حل کند. در مقابل، اگر تربیت عقلانی صورت نگیرد و مخاطب تنها در سطح انگیزش و رفتار مورد تربیت قرار بگیرد، اولاً رفتارهای او عمق و ماندگاری ندارد و ثانیاً در مقابل چالشهای مختلف تربیتی که در طول زندگی هزاران هزار بار بر سر راهش قرار میگیرد، موفق نخواهد بود. این فرد همواره برای حفظ سلامت تربیتی خود محتاج فرد یا افراد دیگری است که بتوانند در حل مشکلات تربیتی به او کمک کنند.
نقش مربی در تربیت عقلانی
اصل تربیت عقلانی، از آنجا که بر ریشههای شناختی مشکل به جای شاخههای متعدد مسائل تمرکز میکند، بیشتر وحدتگرا (در برابر تکثرگرا)، پیشگیرانه (در برابر درمانگرانه)، فعالانه (در برابر انفعالی) و بلندمدت است. برای مثال در برابر مشکلات تربیتی متعددی مثل اعتیاد به رسانه، دوستان نامناسب، بینظمی و غیره، میتوان تک به تک به سراغ این مسائل رفت و سعی کرد هریک را در یک بازه زمانی مشخصی حل کرد. اما با توجه به تعداد بالای این مسائل و از آنجا که مربی (مخصوصاً والدین) فقط تا زمان مشخصی بر متربی کنترل دارند، این روش به حد کفایت پاسخگو نیست. طبق راهبرد تربیت عقلانی، با رشد عقلانی متربی و باورسازی برای او از ابتدا، خیلی از این مسائل اصالتاً ایجاد نمیشود و اگر ایجاد شد، خود متربی برای حل آن بسیار توانمندتر است. هدف در تربیت عقلانی، توانمندسازی ریشههای فکری فرد است بهطوری که در شرایط مختلف به او نشان دهد چطور مسائل مختلف را مدیریت و حل کند. در تربیت عقلانی به دنبال آن هستیم که مخاطب اصول تفکر منطقی، فلسفی و دینی را بپذیرد بهگونهای که یک عادت و ملکه فکری برای او بوجود بیاید که در مواقع مختلف بتواند مطابق با آن عادت فکری دست به تحلیل بزند و متناسب با آن عمل کند. تربیت عقلانی البته اصلی است که به تنهایی جوابگو نیست و باید در کنار سایر اصول تربیتی قرار بگیرد؛ مثلاً “اصل الگومحوری” که همان ارتباط موثر و عاطفی مخاطب با یک الگوی شایسته و ملحظهرفتار اصولی او در موقعیتهای مختلف است.
تربیت عقلانی کتاب نیست!
اصل تربیت عقلانی صرف آموزش و یادگیری نیست بلکه از جنس پرورش و تربیت است. سه جنبه کلی میتوان برای تربیت عقلانی برشمرد: باورهای عقلانی (جنبه علمی و آموزشی) که شامل آموزش و باورسازی اصول تفکر منطقی و نقادانه، اصول تفکر عقالانی و فلسفی، اصول عقاید دینی و اصول اساسی زندگی اجتماعی است. روحیه عقلانی (جنبه ملکه و عادت) که فردی که تحت تربیت عقلانی قرار میگیرد، دارای ویژگیهای شخصیتی خاصی است: استقلال در اندیشه (در برابر عادات فردی، تقلید از گذشتگان یا تحمیل اکثریت)، حقمدار (ترجیح حقیقت بر منافع)، دلیلمحور (در مقابل خیالپرداز) و یقینگرا (مقابل افرادی که با گمان جلو میروند). مهارتهای عقلانی (جنبه عملی) که شامل استفاده عملی از تواناییهای عقلی از جمله روش تفکر نقادانه، روش تشخیص مغالطات، روش تحلیل اندیشهها، روش تحلیل شرایط و موقعیت، روش بیان و نگارش صحیح و غیره است. مسئله بسیار مهم در تربیت عقلانی توجه به ویژگیهای شناختی-ذهنی انسان در دورههای سنی مختلف و تفاوت آنها میان دختران و پسران است. بنابراین بایستی به این دو متغیر مهم در تعیین روشها و شیوههای تربیت عقلانی توجه داشته باشیم.
English
